عکس, شعر, sms,جک,حکایت,داستان و در آخر "هر چي دلت خواست!!"
سلام بعد از چند وقت که گشتی در صفحات پر خیر و برکت اینترنت میزدیم عکس زیر را مشاهده نموده. ناگهان جرقه ای در ذهن مبارک خویش حس نموده کردیم و به یاد آوردیم که دانشگاه ۵ هکتاری مان که تنها از ۵/۰ هکتار آن برای فضای آموزشی استفاده نموده اند و ۰۰۱/۰ آن را به نام سلف دانشگاه سند شش دانگ زده اند که البته آن سلف زیبا هم جای بحث خود را دارد!! ((به گونهای که به دلیل زیادی صندلی ها دانشجویان تنها برای اذیت و آزار یکدیگر و نه به خاطر کمبود جا صندلی ها را از کنار یکدیگر دزدیده میکنند)) به تازگی عزم نداشته خود را جزم کرده و به در و دیوار دانشگاه اطلاعیه چسباندن نموده و به تمام بخت برگشته های قبول شده در این دانشگاه مژده داده که از فلان تاریخ دانشگاه بر سر شما منت نهاده و شما گرسنگان راه علم را با خرید ژتون و عنایت کردن غذا به طریق غیر ساندویچ هم سیر مینماید. که البته پخش غذا هم در محوطه زیبای دانشگاه به صورت کاملا غیر سنتی و مدرن! انجام میگیرد. که آن هم بس تماشائیست و هر بار دیدن منظره ظهر دانشگاه- شادی و خنده شما را تا یک هفته تضمین می نماید. پس از در آمدن از قوطه ای که در افکار نا خلف خود زده بودیم با خود مجدداَ تفکر نمودیم و سپس تصمیمی اتخاذ نمودیم تا شما را هم از عکسی که خودمان با چشمان مبارکمان دیدن نموده بودیم مستفیذ نماییم. " ماکه خوردیم و نمردیم.شما هم بخورید." :: از فرمایشات گرانقدر تربچه(باغچه سلام) گضنفر جان ما اينجا حالمام خوب است برات چند تا عکس هم از دوستات 
سلام! ![]()
. اميدوارم تو هم آنجا حالت خوب باشد.
اين نامه را من ميگويم و جعفر خان کفاش
برايت مينويسد. بهش گفتم که اين گضنفر ما تا کلاس سوم بيشتر نرفته و نميتواند تند تند بخواند، آروم آروم بنويس
که پسرم نامه را راحت بخواند و عقب نماند.
وقتي تو رفتي ما هم از آن خانه اسباب کشي کرديم. پدرت توي صفحه حوادت خوانده بود که بيشتر اتفاقا توي 10 کيلومتري خانه ما اتفاق ميافته. ما هم 10 کيلومتر اينورتر اسباب کشي کرديم. اينجوري ديگر لازم نيست که پدرت
هر روز بيخودي پول روزنامه بدهد
. آدرس جديد هم نداريم
. خواستي نامه بفرستي به همان آدرس قبلي بفرست
. پدرت شماره پلاک خانه قبلي را آورده و اينجا نصب کرده
که دوستان و فاميل اگه خواستن بيان اينجا به همون آدرس قبلي بيان
.
آب و هواي اينجا خيلي خوب نيست. همين هفته پيش دو بار بارون اومد. اوليش 4 روز طول کشيد ،دوميش 3 روز . ولي اين هفته دوميش بيشتر از اوليش طول کشيد![]()
گضنفر جان،آن کت شلوار نارنجيه
که خواسته بودي را مجبور شدم جدا جدا برايت پست کنم. آن دکمه فلزي ها پاکت را سنگين ميکرد. ولي نگران نباش دکمه ها را جدا کردم وجداگانه توي کارتن مقوايي برايت فرستادم
.
پدرت
هم که کارش را عوض کرده. ميگه هر روز 800، 900 نفر آدم زير دستش هستن
. از کارش راضيه الحمدالله. هر روز صبح ميره سر کار تو بهشت زهرا، چمنهاي اونجا رو کوتاه ميکنه و شب مياد خونه. ![]()
ببخشيد معطل شدي. جعفر جان کفاش رفته بود دستشويي
حالا برگشت. ![]()
![]()
ديروز خواهرت فاطي
را بردم کلاس شنا. گفتن که فقط اجازه دارن مايو يه تيکه بپوشن
. اين دختره هم که فقط يه مايو بيشتر نداره،اون هم دوتيکه است
. بهش گفتم ننه من که عقلم به جايي قد نميده
. خودت تصميم بگير که کدوم تيکه رو نپوشي. ![]()
![]()
اون يکي خواهرت هم امروز صبح فارغ شد
. هنوز نميدونم بچه اش دختره يا پسره . فهميدم بهت خبر ميدم که بدوني بالاخره به سلامتي عمو شدي يا دايي![]()
.
راستي حسن آقا هم مرد!
مرحوم پدرش وصيت کرده بود که بدنش را به آب دريا بندازن. حسن آقا هم طفلکي وقتي داشت زير دريا براي مرحوم پدرش قبرميکند نفس کم آورد و مرد!شرمنده. ![]()
همين ديگه .. خبر جديدي نيست.
قربانت
.. مادرت.![]()
راستي:گضنفر جان خواستم برات يه خرده پول پست کنم
، ولي وقتي يادم افتاد که ديگه خيلي دير شده بود
و اين نامه را برايت پست کرده بودم. ![]()
گذاشتم تو پاکت 

| Design By : Night Skin |


