عکس, شعر, sms,جک,حکایت,داستان و در آخر "هر چي دلت خواست!!"
سلام به همه امشب سال عوض ميشه، به عبارتي نو ميشه ازفردا بالاي برگه هامون يك عدد جديد و نيمه ثابت مينويسيم عددي كه تا حالا به اين منظور ازش استفاده نكرديم. آخر هرسالي كه ميگذره يك عدد به عدد قبل اضافه ميشه و 12 ماه از عدد جديد استفاده مي كنيم و سال به سال عدد بزرگتري بدست مياريم؛ اين عدد تا چند مي تونه ادامه داشته باشه؟!! 1386- 2386-100386- 100000000000386-يا .....؟؟ تو كدوم سال قيامت ميشه؟! اميدوارم كه زياد طول نكشه چون من خسته ميشم اين همه مدت توي عالم برزخ منتظر بمونم چون شايد حداكثر تا 100 سال ديگه زنده باشم. اي ووووووووي! چه همه سال!!!! امسال كه سال سگ بود و تا كمتر از 12 ساعت ديگه تموم ميشه و ميريم تو سال خوك؛ من نميدونم رو چه حسابي اين اسم ها رو براي اين سال ها انتخاب كردن؟ يعني اون زمانا كه داشتن واسه سالها شناسنامه صادر ميكردن حيوونايي بهتر از اينا نبوده؟! اين همه حيوون، مثلا: هشت پاي شونصد متري خليج فارس- شانپانزه جنگل هاي آمازون- فك زير يخ هاي قطب جنوب- اره ماهي خليج بنگال- دايناسورهاي جزاير ماداگاسكار( مامان اسكار)- قورباغه هاي پشت سد فريمان و خيلي حيوناي خوشگل تر و معروف تر كه براي نام گذاري سالها مناسبند!!! تنها سالي كه قديميها خوب نام گذاري كردند سال ببر بوده. واي كه عجب حيوونيه اين ببر؛ يه وقت به حساب تعريف نذارين ها!!!! امسال براي من سال عجيبي بود نميدونم خوب بود يا بد. يه وقتايي يه دريا خوبي ميومد سراغم؛باز بعدش يه كوهستان سختي و مشكل. دو هفته اش هم يك اقيانوس بد بياري بود، البته صد تا اقيانوس شادي هم داشت؛ آخرشم من نمي دونم خوب بود يا بد!!!!!!!!!!!!!!! تا چند ساعت ديگه اين خوكا خودشون رو ميندازن تو تقويم. من كه زياد از خوك خوشم نمياد ولي شنيدم كه حيوون آروميه و سالش هم به خوشي و آرامش ميگذره. خوب خدا رو شكر. و در پايان... " سايه حق سلام عشق سعادت روح سلامت تن سرمستي بهار سكوت دعا سرور جاودانه" اينهاست هفت سين آريايي.... پيشكش شما نوروز مبارك. کودکان خیابانی منظور همون بچه هایی هستن که از لحظه طلوع خورشید تا آخرین لحظات شب رو توی خیابون ها میگذرونن و برای ادامه زندگی خیلی هاشون مجبورن دست به هر کاری بزنن تا فقط بتونن زنده بمونن نه اینکه بتونن در آسایش باشن!!! هر کودکی در هر کجای جهان بدنيا ميآيد نخست برای مسئولين کشورش و سپس خانواده اش وظيفه ای را بوجود ميآوردکه برای دوران کودکي...نوجوانی و ورودش به جامعه برنامه ريزی کنند. عاملی که کودک راوادار به رفتن به خيابان ميکند فقر است. اين کودکان زائيده ناهنجاريهای اجتماعی موجود هستندو جبر و شرايط و نه ميل و اراده شان آنها را به خيابان رانده است. آنها آموخته اند که برای سير کردن شکم خود به سختی آدم بزرگها و حتی سخت تر کار کنند. اين کوچولوها از جنس خود ما هستند. و نام انسان اشرف مخلوقات را يدک ميکشند... شايد همين موجود سمج و کثيف و بدبو استعداد نهفته ای داشته باشد که اگر در شرايط مساوی با کودک ما قرار داشت ميتوانست به يکی از بزرگترينهای عصر خود تبديل شود. نياز اين کودکان مثل همه بچه ها کانون گرم خانواده است و شايد ذره ای رحم و انصاف... خيلی ها معتقدند هميشه فريادرسی هست... حتی برای اين کوچولوها؟!!! اصولا یکی از تولیدات کلامی ما قسم جان مادر و بچه و حضرت ابوالفضل و حضرت عباس و حضرت جرجیس و سایر حضرات است و در همین راستا بسیاری از ما برای اینکه دیگران باور کنند که دیروز حتما قورمه سبزی خورده ایم و نه فسنجان، احتیاج دارند که به ما اعتماد کنند. و با توجه به اینکه اعتماد کردن در سطح ملی، بین المللی و غیره، یکی از مشکلات ما می باشد، بدینوسیله روشهای ایجاد اعتماد در دیگران را در جوامع مختلف بیان کرده و تلاش می کنیم که نشان بدهیم که ما ایرانیان برخلاف آنچه بعضی از غربی های زبان نفهم فکر می کنند، نه تنها موجودات قابل اعتمادی هستیم، بلکه کاملا صمیمی و دوست داشتنی هم هستیم. سووال این است: مردم دنیا چگونه به هم اعتماد می کنند؟ ایالات متحده آمریکا: فرانسه: آلمان: انگلیسی ها: ایتالیایی ها: هلندی ها: عرب ها: سوئدی ها: کانادا: ژاپنی ها: افغانی ها: شوروی کمونیستی: ایران: 1) مرگ: اصولا ایرانی هایی که مرده باشند قابل اعتمادند، چون مطمئنا نظرشان دیگر تغییر نمی کند. و شاغل در سازمان های مختلف البته برای جلب اعتماد ایرانیان راههای مختلفی وجود دارد که قابل توصیه است. اکثر این راهها وجود دارد و تقریبا هیچکدام قابل اعتماد نیست.









به همدیگر نگاه می کنند و به هم سلام می کنند و به هم اعتماد می کنند. هر وقت هم فکر کردند سرشان کلاه رفته است، طرف را سو می کنند.
فرانسوی ها به محض اینکه از طرف خوششان بیاید( یعنی برای شان فایده داشته باشد) به او اعتماد می کنند و تا چند روز دیگر که از یکی دیگر خوششان بیاید و به قبلی خیانت کنند، به او اعتماد می کنند.
آلمانی ها کمی دیر اعتماد می کنند، اول باید معلوم بشود که طرفدار نازی ها نبودی، بعد معلوم بشود طرفدار آمریکا نیستی، بعد معلوم شود راست نیستی، بعد معلوم شود که طرفدار آلمان هم نیستی. بعدا به تو اعتماد می کنند، اما بعد از اینکه اعتماد کردند احتمال اینکه بازهم همدیگر را ببینید، بعید است.
به شما اعتماد می کنند و تمام اطلاعات لازم را در مورد شما به دست می آورند. وقتی هم که اعتمادشان سلب می شود جوری نشان می دهند که به شما بیشترین اعتماد را دارند. آنها هرگز اعتماد نمی کنند، و هرگز نشان نمی دهند اعتماد ندارند.
آنها به محض اینکه ببینند شما خوشگل هستید با شما دوست می شوند و به شما اعتماد می کنند. و به محض اینکه کاری برای شان پیش آمد و رفتند یادشان می رود که به شما اعتماد داشتند، به همین دلیل می روند و به یک خوشگل دیگر اعتماد می کنند.
آنها به حرف شما گوش می دهند و به آنچه می گوئید اعتماد می کنند. بعدا وقتی می بینند که شما کارهای یک ایرانی را می کنید، یک ماه مریض می شوند و دیگر با هیچ ایرانی حرف نمی زنند.
یک عرب وقتی بداند شما مسلمان هستید و به او بگوئید که به دین معتقدید به شما اعتماد می کند و وقتی هم که سرتان را برید معلوم می شود دیگر به شما اعتماد ندارد.
معمولا یک سوئدی شش ماه طول می کشد تا به کسی اعتماد کند. این اتفاق معمولا در تابستان که مردم از خانه بیرون می آید اتفاق می افتد، اما چون تابستان ها در سوئد کوتاه است در خیلی موارد زمان برای اعتماد کردن کوتاه است، به همین دلیل به جای اینکه اعتماد کنند، زندگی طبیعی شان را می کنند.
آنها فقط به وکیل شان اعتماد می کنند. این وکیل می تواند پدر کسانی که به آنها اعتماد ندارید در بیاورد.
آنها هیچ مشکلی برای اعتماد کردن به سایر ژاپنی ها ندارند، اما به هیچ کسی که ژاپنی نیست، اعتماد نمی کنند.
آنها به همه اعتماد می کنند و دل شان بسیار صاف و پاک است، به همین دلیل دائما در حال فریب خوردن و مورد خیانت قرار گرفتن هستند. آنها بعد از اینکه مورد خیانت قرار گرفتند یا به ایران می روند یا ترانه های سوزناک می خوانند یا از ایران برمی گردند یا در عملیات انتحاری شرکت می کنند.
برای اینکه به دوستتان اعتماد کنید یک جوک علیه رهبران حزب بگوئید، اگر فردا صبح در قطاری به مقصد سیبری بودید، معلوم می شود دوستتان قابل اعتماد است و احتمالا در قطار آلمان در حال رفتن برای پناهندگی به غرب است.
در ایران معمولا به شیوه های زیر آدمها به هم اعتماد می کنند:
2) دور از شهر: ایرانیانی که روشنفکر
، سیاستمدار
، هنرمند
، اهل فکر ، دانشجو، زن یا مرد 
، کارمند
و مواردی نظیر این هستند، معمولا بسختی قابل اعتمادند.
3) آلزایمر: بسیاری از ایرانیانی که آلزایمر دارند و از حافظه شان نمی توانند استفاده کنند قابل اعتمادند.
4) ام اس یا سکته مغزی: اصولا ایرانیانی که بیماری هایی دارند که قدرت تکلم و تکان خوردن و نوشتن از آنها سلب شده، افرادی قابل اعتماد هستند و می توان به آنها نزدیک شد.
| Design By : Night Skin |

