تبليغاتX
کد قالب وبلاگ: شخصي


شخصي

عکس, شعر, sms,جک,حکایت,داستان و در آخر "هر چي دلت خواست!!"

 

سلام

اين روزها همه مشغول درس خوندن هستن حالا يكي كمتر يكي بيشتر.  بعضي ها يكسره تو كتابخونه در حال ... هستن و عده اي هم به همون يك ساعت در روز اكتفا ميكنن يه عده هم هستن كه فقط جلوي چشم مامانو بابا درس ميخونن، كه البته اين گروه انواع مختلف دارن:

 

1-     ميشينه تو اتاق كتاب جلوشه و مثلا داره درس ميخونه ولي از اون طرف ضبط رو هم روشن كرده تا حوصلش سر نره.

2-     نيم ساعت درس ميخونه كه فقط 5 دقيقه اش مفيد بوده ولي 2 ساعت با دوستاش sms بازی میکنه كه 2 ساعتش هم مفيده مفيده.

3-     ميره درس بخونه 6 صفحه كه ميخونه ميبينه مطلب داره سخت ميشه 2 صفحه ديگه ميخونه ذهنش ديگه نميكشه شروع ميكنه به نقاشي كشيدن و شعر نوشتن توي كتاب و جزوش.

4-     ميخواد درس بخونه بعد از يك ساعت خوابش ميبره مامان بيدارش ميكنه بعد ميره پاي تلوزيون برنامه مورد علاقه اش رو ميذاره تا خوابش نبره .

5-     ميگه خونه شلوغه من نميتونم ذهنم رو متمركز كنم از فردا با دوستاش قرار ميزاره برن كتابخونه.

6-     ميره كتابخونه پارك با هندزفري آهنگاي جديد موبايل دوستشو گوش ميده و باقی وقت هم بولوتوس بازی میکنن.

7-     ميره كتابخونه حرم بيشتر وقتش رو تو سلف ميگذرونه چون صبحانه و ناهار و عصرانه رو اونجایه.

8-     ميره كتابخونه دانشگاه ولي اكثر وقتش رو تو اينترنته .

.

.

.

.

و خيلي مدل هاي ديگه كه همهتون خبر دارين و عملي هم ميكنين.

 

خلاصه اينكه امتحانات داره نزديك ميشه و بايد يكي از اين روشهايي كه اينجا ننوشتم رو به كار بگيرم. واسه همين هم فعلا ازتون خداحافظي ميكنم تا بعد از امتحانات البته شايد هم تا شروع ترم جديد . شايد تو فرجه هاي بين دو ترم برم مسافرت. در كل تقريبا تا 2 ماه آينده بر ميگردم.

 

از تمام دوستانم [[ منيژه ، fجون ، جزقلي ، مهرگان ، مهرداد ، خواهر كوچيكه ، روح خان داداش ، مهسا ، عابر پياده( ع.پ ) ، توتيا ، سه كله پوك ، ني ني ، ميلاد ، پژواک ، ؟ ، ..... ،  مسعود ، گولو ، فقط خودم ميدونم(كه الان كم پيداست ) و ........ ]]  كه توي اين مدت منو تنها نذاشتن ممنونم چه اونها كه ميشناختمشون و چه اونهايي كه از سرزمين ناشناخته ها  اومده بودن.

خدانگهدار

 

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت 12:39 توسط تربچه نقلي بابا...| |

 

نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آذر 1385ساعت 22:5 توسط تربچه نقلي بابا...| |

یکی خوابش سنگین میشه تخت میشکنه

بعد که از خواب میپره دستش میشکنه

فرداش از مرحله پرت میشه پاش هم میشکنه

میزنه به سرش، سرش هم میشکنه

همون یارو خودش رو میزنه به اون راه گم میشه

کلی اعصابش خورد میشه نوار خالی گوش میده

یه هو می خوره زمین تا خونه سینه خیز میره

جلو پمب بنزین سیگار میکشه میگن آقا اینجا پمب بنزینه سیگار نکش میگه آخه من جلو بابام هم سیگار میکشم

یه روز میخوره به شیشه میگه عجب هوای سفتیه

روز بعد میخوره به دیوار کمونه میکنه

فرداش باز میخوره به دیوار میگه ببخشید

پس فرداش باز میخوره به دیوار وای میسه پلیس بیاد

دوپینگ میکنه برای اینکه کسی نفهمه آخر میشه

میره تظاهرات میبینه شلوغه، برمی گرده

میره لایه اوزون را میدوزه میمونه اون ورش

میره پشت بوم میخوابه سردش میشه در پشت بوم را میبنده

سوار اتوبوس میشه از از یه دختره خوشش میاد پیاده میشه شماره اتوبوس رو ور میداره

بعد از این همه اتفاق بی هوا از خونه میره بیرون خفه میشه


نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 18:4 توسط تربچه نقلي بابا...| |

 

میگم بلند کردن این وزنه ها هم کار سختی نیست. با انگشت کوچیکه هم میشه بلندش کرد دیگه نیازی به ۲تا نیست اونم دو تا از این کله گنده ها!!!

یه سوالی برای من پیش اومده که چرا برای لباسای رضازاده یقه می دوزن؟؟!!! آخه اون که به این تیکه های تزئینی نیازی نداره.

نوشته شده در شنبه هجدهم آذر 1385ساعت 2:32 توسط تربچه نقلي بابا...| |

 

توي ژاپن: جوان اولي از عشق جوان دومي نسبت به دختر محبوبش متاثر ميشه و خودکشي مي کنه جوان دومي هم از مرگ همنوع خودش اونقدر اندوهگين ميشه که خودکشي مي کنه بعدش براي دختر ژاپني هم چاره اي جز خودکشي نيست.

 

توی اسپانیا: مرد اولي توي دوئل ، مرد دومي رو از پاي در مياره و با زن محبوبش به آمريکاي جنوبي فرار مي کنن.

 

توي انگلستان: دو تا عاشق با کمال خونسردي حل قضيه رو به يه شرط بندي توي مسابقهء اسب سواري موکول مي کنن اسب هر کدوم برنده شد ، به معشوق میرسه.

 

توي استراليا: دو تا مرد بر سر ازدواج با معشوق مشترک سالها مشاجره مي کنن اين مشاجره اونقدر طول مي کشه تا يکي از طرفين پير بشه و بميره ، يا از يه مرضي بميره اونوقت اونکه زنده مونده با خيال راحت به مقصودش مي رسه.

 

توي قفقاز: جوان اولي دختر محبوب رو بر مي داره و فرار مي کنه دومي

هم دختر رو از چنگ اولي مي دزده و پا به فرار مي ذاره باز اولي همين

کار رو مي کنه و اين ماجرا دائما تکرار ميشه

 

توي نروژ: معشوقه ی دو مرد براي اينکه به جدال و دعواي اونها خاتمه

 بده خودشو از بالاي ساختمون مرتفعي ميندازه پايين و غائله ختم ميشه

 

توي آفريقا: قضيه خيلي ساده ست و جاي اختلاف نيست دو تا مرد ،

 زني رو که مي خوان عقد مي کنن و علاوه بر اون ، بيست تا زن ديگه

هم مي گيرن

توي مکزيک: کار به زد و خورد خونيني مي کشه و يکي از طرفين

 کشته ميشه ولي بعدش اونکه رقيبش رو کشته از دختر مورد نظر دلسرد میشه و دختر تنها می مونه.

 

توي آمريکا: حل قضيه بستگي به زن داره و هر کس رو انتخاب کرد با

اون ازدواج مي کنه

 

توي ايران: فقط پول موضوع رو حل مي کنه پدر و مادر دختر مي شينن با

 همديگه مشورت مي کنن و خواستگاري که پولدار تر و گردن کلفت تره رو

 انتخاب مي کنن »عاشق شکست خورده اگه توي عشقش جدي باشه يا بايد

خودشو بکشه يا رقيب رو از ميدون به در کنه

 يا افسردگي مي گيره..........

نوشته شده در جمعه هفدهم آذر 1385ساعت 19:58 توسط تربچه نقلي بابا...| |

سوالات مامور آمار و جواب های ...

آبادان
- سلام
-سلام ولک
- شما چند تا فرزند دارید؟
- به تو چه کوکا!!!
-ای بابا ! آقا من مامور آمار هستم!
-خو کوکا منم مامورم !
-کارتتون لطفا
-خودت کارتت لطفا!!
- آقا اصلا شما بچه داری!؟!؟
- نه کوکا تموم کردیم!
-خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا!

 

اصفهان
- سلام
-سلام دادا
- شما چند تا فرزند دارید؟
- سی و سه تا
- چند تا دختر چند تا پسر ؟
- همش پسرس دادا
-تحصیلات؟
- دکترای متالوژی گرایش ذوب آهن .
-شغل؟
- برج ساز .
- وسیله نقلیه دارید؟
- بله . یه ژیان دارم.
 

شیراز
- سلام
-سلام کاکو
- شما چند تا فرزند دارید؟
- سه تا کاکو
- تعداد دختر و پسر ؟
- سه تاش دختره کاکو
- شغلتون ؟
- لوازم آرایشی بهداشتی میفروشم کاکو.
- در آمد متوسط ماهانه؟
- 15 میلیون تومن در ماه کاکو.
- ببخشید شما خلبان هستید یا کاسب!!!!!؟؟؟؟
- نه جون کاکو من کاسب لوازم آرایشی هسم !

 

خرم آباد
- سلام
- کر سلام
- شما چند تا فرزند دارید؟
- 11 تا دختر 16 پسر جمعا 35 تا .
- شغل
- فروش بیل و کلنگ یه باشگاه بدنسازی هم دارم !
- تحصیلات ؟
- سیکل
- متشکرم

 

عرب
- سلام
- السلام علیک!
- شما چند تا فرزند دارید؟
-244 تا
- چند تا دختر چند تا پسر!؟
- 200 تا پسر آمار دخترام هم به تو مربوط نی!!!!
-متشکرم!!! خدانگهدار                                                       

    - فی امان الله.

 

قم
- سلام حاج آقا
-سلام علیکم و رحمه الله برادر . خسته نباشید . خدا قوت ان شاالله . الله اکبر.
-ببخشید حاج آقا شما چند تا فرزند دارید؟
- دو تا , یه دختر یه پسر
- شغل
- مداحی . نوحه خونی . فروش البسه روحانیون و طلبه ها . مدیریت خانه عفاف.
-تعداد همسر ؟
- 55 تا
- بله!؟!؟!؟!؟!؟!؟! ببخشید بچه هاتون زن به دنیا آوردن یا زناتون بچه ؟!
- 54 تا صیغه یک نفر هم نکاه.
- صحیح .
- وقت نماز برادر امری با من نیست؟
- نه متشکرم

 
زاهدان
-
سلام
-شلام
- شما چند تا فرزند دارید؟
- شی و هفتا داشتم الان شه تاش مونده!
- جان!؟!؟!؟ منظورتون چیه!؟!؟؟!
- شی تاشون تو درگیری با نیرو انتظامی کشته شدن!
- متاسفم . حالا باقیمانده چندتا دختر و چند تا پسر؟
- شه تا دختر
- شغل ؟

- مامور نیروی انتظامی . شتاد مبارزه با مواد مخدر
-بسیار عالی!!!

 

نوشته شده در دوشنبه ششم آذر 1385ساعت 11:17 توسط تربچه نقلي بابا...| |


Design By : Night Skin

پایان کد قالب **کد قطرات شبنم** **پایان کد قطرات شبنم**